(دَ) (مص ل.) ۱- واماندن، پس افتادن. ۲- به جا ماندن.
(نِ دَ) (مص ل.) گفتن، شرح دادن.
(تَ)(مص ل.) طالب بودن، رابطه داشتن.
(شِ کَ تَ) (مص ل.) از رونق و رواج انداختن.
(دَ) (مص ل.) فرود آمدن باران، برف، تگرگ و مانند آن.
(کِ دَ) (مص ل.) ناز خریدن، ناز کشیدن.
یافتن (تَ) (مص ل.) اجازه ورود به بارگاه شاه یافتن.
(اُ دَ) (مص ل.) درمانده شدن، ورشکست شدن.
(مَ دَ) (مص ل.) تربیت شدن (چه خوب چه بد).
(بَ. کَ. نَ دَ) (مص ل.) تحمیل کردن.