مصدر لازم

افسردن

(اَ سُ دَ) [ په. ] (مص ل.)۱ – پژمردن.
۲- اندوهگین شدن.
۳- منجمد گشتن.۴ – دلسرد شدن.

    افراد

    ( اِ ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) یکی کردن، جدا کردن.
    ۲- (مص ل.) تنها به کاری روی آوردن.

      افراض

      ( اِ ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) جیره و مقرری به کسی دادن.
      ۲- (مص ل.) واجب شدن زکات بر مال.
      ۳- جدا کردن چیزی برای کسی.

        افروختن

        (اَ تَ) [ په. ]
        ۱- (مص م.)روشن کردن.
        ۲- (مص ل.) روشن شدن.
        ۳- تند شدن آتش.
        ۴- خشمگین شدن.

          پیمایش به بالا