کردن (لَ لَ. کَ دَ) (مص ل.) چانه زدن.
(لُ یَ) [ ع. ] (مص ل.) دیدن، دیدار کردن.
(~. دِ دَ) (مص ل.) دیدن لکههای خون غیر عادی در زنان که دلیل بیماری زنانهاست.
(لَ) [ ع. ] (مص ل.) آبستن شدن، بارور شدن.
(~. دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) کنایه از: گدایی کردن.
(~. ~. شُ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) تکه تکه شدن، پاره پاره شدن.
(لَ دَ) (مص ل.)= لغیدن: نااستوار بودن در جای خود، جنبیدن.
(لَ) [ ع. ] (مص ل.) بانگ کردن کبوتر و سنگخوار.
(~. شُ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) باطل شدن.
(~. گُ تَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) بیهوده گفتن، سخن باطل گفتن.