مصدر متعدی

تبلیغ

(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- رسانیدن پیام یا خبر.
۲- موضوعی را به اطلاع عموم رسانیدن. ج. تبلیغات.

    تبویب

    (تَ) [ ع. ] (مص م.) باب باب کردن کتاب و نوشته، تقسیم کردن کتاب به فصول.

      تبین

      (تَ بَ یُّ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) بجای آوردن، شناختن.
      ۲- هویدا شدن، پیدا گشتن.
      ۳- (مص م.) پیدا کردن، آشکار کردن.

        تبعید

        (تَ) [ ع. ] (مص م.)
        ۱- دور کردن، راندن.
        ۲- کسی را از شهر بیرون کردن، به جاهای دوردست فرستادن.

          تبقیه

          (تَ یَ یا یِ) [ ع. تبقیه ] (مص م.) گذاشتن، بجا ماندن، ماندن، باقی گذاشتن.

            تبکیت

            (تَ) [ ع. ] (مص م.)
            ۱- خاموش کردن، زبان بند کردن.
            ۲- زدن کسی را به شمشیر و چوب دستی.
            ۳- پیش آمدن کسی را به مکروه.
            ۴- غلبه کردن به حجت.

              پیمایش به بالا