(وَ دَ) (مص م.) برگرداندن، دوباره آوردن.
(خا دَ) (مص م.) طلب کردن، خواستن.
(زَ دَ) (مص م.) کنار زدن، عقب زدن.
(کَ دَ)(مص م.)۱ – چیدن، جدا کردن. ۲- پوست کندن.
(تَ) (مص م.) دوباره پیدا کردن.
(نَ دَ) (مص م.) زادن، زاییدن.
(خا تَ) (مص م.) اجازه ورود طلبیدن، اذن دخول خواستن.
(وَ دَ) (مص م.) ۱- تولید کردن، ایجاد کردن. ۲- تربیت کردن.
(بُ دَ) (مص م.) ۱- بر دوش کشیدن. ۲- بردباری کردن.
(دَ) (مص م.) ۱- از دست دادن، از دست رفتن. ۲- در معرض باد گذاشتن.