مصدر متعدی

باد کردن

(کَ دَ) (مص م.)۱ – باد زدن.
۲- فخر فروختن، فیس کردن.
۳- به فروش نرفتن کالا و ماندن روی دست صاحبش.
۴- کسی را به کاری صعب برانگیختن، تیر کردن.
۵- محو ک ردن.
۶- دمیدن در سازهای بادی و به صدا درآوردن آن‌ها.

    آوردن

    (وَ یا وُ دَ) [ په. ] (مص م.)
    ۱- چیزی یا کسی را از جایی به جای دیگر رساندن.
    ۲- کردن.
    ۳- روایت کردن، حکایت گفتن.
    ۴- زاییدن، به دنیا آوردن.
    ۵- ارزیدن.

      آهیختن

      (تَ) [ په. ] (مص م.)
      ۱- آهختن، آختن، برکشیدن ؛ بیرون کشیدن چیزی مانند شمشیر، تیغ.
      ۲- بلند کردن، برافراشتن.
      ۳- صف کشیدن.
      ۴- راست کردن، قائم کردن، محکم کردن، استوار کردن.

        آمیختن

        (تَ) [ په. ] (مص م.)
        ۱- درهم کردن یا شدن، مخلوط کردن یا شدن.۲ – معاشرت.
        ۳- همخوابگی.
        ۴- جفت گیری.

          Scroll to Top