( اِ ) [ ع. ] (مص م.) رهانیدن، نجات یافتن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) نابود کردن، به پایان رسانیدن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) ۱- اجرا کردن فرمان. ۲- امضای عهد نمودن. ۳- فرستادن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) نفقه دادن، هزینه کردن.
(اِ) [ ع. ] (مص م.) به سخن آوردن، به نطق در آوردن کسی را.
(اِ عِ) [ ع. ] (مص م.) بازتاباندن.
(اِ) [ ع. ] (مص م.) زنده کردن.
(کسی را) (~. تَ) (مص م.) مراقبت کردن، تیمار داشتن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) ۱- ترسانیدن، بیم دادن. ۲- آگاه کردن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) ۱- فرو فرستادن، فرودآوردن. ۲- خارج شدن منی.