(ز دَ) (مص م.) نک. یازیدن.
(کَ دَ) (مص م.) همراه نمودن.
(گ ِ ر ِ تَ) (مص م.) ۱- آموختن، ۲- حفظ کردن، از بر کردن.
(دَ) (مص م.) یافتن، پیدا کردن.
(وَ دَ) (مص م.) به خاطر آوردن، متذکر کردن.
(دَ) (مص م.) آموختن، آموزاندن.
(تَ)(مص م.)برکشیدن، بیرون کشیدن شمشیر از نیام.
(هِ) [ ع. ] (مص م.) برانگیختن، کارزار کردن.
(هُ. کَ دَ) (مص م.) مسخره کردن، بی آبرو کردن.
(هَ دَ) [ په. ] (مص م.) ۱- برکشیدن، بیرون کشیدن. ۲- پوست کندن.