(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) آفریدن، ایجاد کردن.
(اِ فَ یا فِ) [ ع. اخافه ] (مص م.) ترسانیدن، خوف در دل کسی افکندن.
( اِ) [ ع. ] (مص م.)به کسی در برداشتن بار یاری رساندن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) مطالبه حق کردن ؛ به حق حکم کردن.
( اِ ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) ستوده کار شدن. ۲- (مص م.) ستودن، تحسین کردن.
( اِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- دریافتن، درک کردن. ۲- درک چیزی با یکی از حواس.
(اِ) [ ع. ] (مص م.) شمردن، ضبط کردن، آمار گرفتن، سرشماری کردن.
( اِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- حاضر آوردن. ۲- فراخواندن، به حضور خواستن.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- گرد کردن، فراگرفتن از هر سوی. ۲- حاوی بودن، دربرداشتن.
( اِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- گوژپشت گردانیدن. ۲- مهربانی کردن.