مصدر متعدی

غلاف کردن

(~. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص م.)
۱- در غلاف گذاشتن.
۲- در درگیری و جدال از حریف ترسیدن و کوتاه آمدن.

    غض

    (غَ ضّ) [ ع. ] (مص م.)
    ۱- فروخوابانیدن چشم را.
    ۲- فرو داشتن آواز.

      غژیدن

      (غَ دَ)
      ۱- (مص ل.) خزیدن.
      ۲- به هم چسبیدن.
      ۳- (مص م.) طبقه طبقه روی هم گذاشتن.

        غش

        (غِ شّ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) خیانت کردن.
        ۲- فریب دادن.
        ۳- کدورت.
        ۴- (مص م.) آمیختن هر چیز کم بها در هر چیز گرانبها و ناخالص کردن آن.

          غرما کردن

          (غُ رَ. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص م.) تقسیم کردن طلبکاران مال بدهکار ور – شکسته‌ای را به نسبت طلب بین خود.

            Scroll to Top