مصدر متعدی دانه دانه (~. ~.)(اِمر.)یکایک، یکی یکی، هر یک پس از دیگری. دانه کردن (~. کَ دَ) (مص م.) پراکنده کردن.
مصدر متعدی دامن زدن (~. زَ دَ) (مص م.) ۱- باد زدن به آتش برای شعله ور ساختن. ۲- کنایه از: کمک کردن به برپایی فتنه و آشوب.
مصدر متعدی داغان کردن (کَ دَ) (مص م.) ۱- متفرق کردن، پریشان ساختن. ۲- خرد کردن. ؛درب و ~ خرد و پریشان کردن.
مصدر متعدی داغ کردن (کَ دَ) (مص م.) ۱- بسیار گرم کردن. ۲- سوزاندن موضعی به وسیله آلتی فلزی که در آتش سرخ شده.