مصدر متعدی

خلع

(خَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- کندن، برکندن.
۲- جدا کردن.
۳- برکنار کردن کسی از شغل.

    خطف

    (خَ) [ ع. ] (مص م.)
    ۱- ربودن، به سرعت ربودن چیزی.
    ۲- خیره کردن برق چشم را.

      خصل

      (خَ) [ ع. ]
      ۱- (اِ.) داو، گرو، آن چه که بر سر آن قمار کنند.
      ۲- (مص م.) بریدن، جدا کردن.

        پیمایش به بالا