حرق
(حَ) [ ع. ] (مص م.) سوختن، سوزانیدن.
(حَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- منع کردن، باز – داشتن.
۲- منع کردن دادگاه و قاضی کسی را از تصرف در اموال خویش.
(حِ مَ) [ ع. حجامه ] (مص م.) بادکش کردن و خون گرفتن از بدن از طریقِ مکیدن به وسیله شاخ و تیغ زدن بر محل مکیده شده.