(تَ مَ کُ) (مص جع.) گرد آمدن در یک جا، گرد آوردن در یک جا.
(تَ حَ مُ) [ معر. از حرامزاده ] (مص جع.) ۱- حرام زادگی کردن. ۲- ذکی گردیدن، باهوش کردن.
(بِ یَّ) [ ع. ] (مص جع.) ۱- پیروی کردن، اطاعت کردن. ۲- از افراد یک کشور و دولت بودن.
(بَ بَ یَّ) [ ع. ] (مص جع .) توحش، وحشیگری.
(دَ یَّ) (مص جع.) ۱- انسان بودن. ۲- به فضایل انسانی آراسته بودن.
(ا ُ لَ یَّ) [ ع. ] (مص جع.) برتری داشتن.
(اَ یَّ) [ ع. ] (مص جع.) شایستگی، لیاقت.
(اَ هَ یَّ) [ ع. ] (مص جع.) مهم بودن، بایسته بودن.
(اَ نِّ یَُ) [ ع. انیه ] (مص جع.) هستی، وجود؛ ج. انیات.
(اِ یَّ) [ ع. ] (مص جع.) ۱- نوعدوستی، انسان بودن. ۲- اخلاق نیک.