اسم فاعل

متدارک

(مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- رسنده به چیزی.
۲- درک کننده، دریابنده ؛ ج. متدارکین.
۳- آوردن الفاظی است در ابتدای کلام که موهوم ذم باشد و بقیه کلام به نحوی آورده شود که رفع توهم گردد.

    متداعی

    (مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- فرا خواننده.
    ۲- آن که با دیگری دعوی و مرافعه دارد.
    ۳- معنی ای که معنی دیگر را به خاطر آورد.

      متدافع

      (مُ تَ فِ) [ ع. ] (اِفا.) دفع کننده یکدیگر در کارزار؛ ج. متدافعین.

        متداین

        (مُ تَ یِ) [ ع. ] (اِفا.) به نسیه و وام خرید و فروش کننده باهم ؛ ج. متداینین.

          متخادع

          (مُ تَ دِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که خود را فریب خورده وانماید. ج. متخادعین.

            متخادم

            (مُ تَ دِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی است که همیشه به خدمت بندگان خدا قیام کند و خدمت او خالی از هواها و شوایب نفسانی باشد ولیکن هنوز به حقیقت زهد نرسیده باشد. گاه به سبب غلبه ایمان بعضی از خدمات او در محل قبول افتد و گاه به واسطه غلبه هوا خدمت او قبول نشود.

              پیمایش به بالا