اسم فاعل

متخلص

(مُ تَ خَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که اسم یا لقبی در شاعری برای خود انتخاب کرده باشد، دارای تخلص.

    متدارک

    (مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- رسنده به چیزی.
    ۲- درک کننده، دریابنده ؛ ج. متدارکین.
    ۳- آوردن الفاظی است در ابتدای کلام که موهوم ذم باشد و بقیه کلام به نحوی آورده شود که رفع توهم گردد.

      متداعی

      (مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- فرا خواننده.
      ۲- آن که با دیگری دعوی و مرافعه دارد.
      ۳- معنی ای که معنی دیگر را به خاطر آورد.

        متدافع

        (مُ تَ فِ) [ ع. ] (اِفا.) دفع کننده یکدیگر در کارزار؛ ج. متدافعین.

          Scroll to Top