متخادع
(مُ تَ دِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که خود را فریب خورده وانماید. ج. متخادعین.
(مُ تَ دِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی است که همیشه به خدمت بندگان خدا قیام کند و خدمت او خالی از هواها و شوایب نفسانی باشد ولیکن هنوز به حقیقت زهد نرسیده باشد. گاه به سبب غلبه ایمان بعضی از خدمات او در محل قبول افتد و گاه به واسطه غلبه هوا خدمت او قبول نشود.
(مُ تَ خَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که اسم یا لقبی در شاعری برای خود انتخاب کرده باشد، دارای تخلص.
(مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- رسنده به چیزی.
۲- درک کننده، دریابنده ؛ ج. متدارکین.
۳- آوردن الفاظی است در ابتدای کلام که موهوم ذم باشد و بقیه کلام به نحوی آورده شود که رفع توهم گردد.