لاقح
(قِ) [ ع. ] (اِ.) (اِفا.)
۱- آن چه نخل را بدان گشنی دهند.
۲- بادی که ابر پیدا کند و درخت را بارور سازد.
۳- آبستن کننده،
۴- آبستن شونده.
(قِ) [ ع. ] (اِ.) (اِفا.)
۱- آن چه نخل را بدان گشنی دهند.
۲- بادی که ابر پیدا کند و درخت را بارور سازد.
۳- آبستن کننده،
۴- آبستن شونده.
(ص) [ ع. ] (اِفا.)
۱- چسبنده، دوسنده.
۲- (صباحیه، اسماعیلیه) یکی از مراتب پایین صباحیه که افراد آن بیعت کرده بودند بدون آنکه به اغراض و معتقدات این مذهب پی برده باشند.
(حِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- آن که از پس چیزی آید و بدو پیوندد؛ رسنده، واصل.
۲- پیوند شونده، متصل، آینده، بعدی ؛ مق. سابق ؛ ج. لاحقین.