اسم فاعل

قارع

(ر ِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- کوبنده در و مانند آن.
۲- فال زننده به قرعه.

    قابل

    (بِ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- پذیرنده، قبول کننده.
    ۲- لایق، سزاوار.
    ۳- باتجربه، کارآزموده.
    ۴- بسیار، زیاد.
    ۵- آتیه، آینده. مق ماضی.
    ۶- ضامن.
    ۷- جزء پیشین بعضی از کلمه‌های مرکب به معنی «شایسته، درخور، مناسب»: قابل اعتماد، قابل اعتنا.
    ۸- جزء پیشین بعضی از کلمه‌های مرکب به معنی «دارای امکان و توانایی قبول کار یا حالتی»: قابل اجرا، قابل تحمل.

      قابله

      (بِ لَ یا لِ) [ ع. قابله ] (اِفا.)
      ۱- پذیرنده.
      ۲- زن شایسته.
      ۳- ماما.

        قابض

        (بِ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- گیرنده، در مشت گیرنده.
        ۲- در طب دارویی که یبوست ایجاد کند.

          قاب دستمال

          (دَ) (اِمر.) دستمالی که در منزل برای پاک کردن یا خشک کردن به کار می‌رود. قابس (بِ) [ ع. ] (اِفا.) سوزنده، درخشان.

            فانی

            [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- نابود شونده، نیست شونده.
            ۲- ناپایدار، بی ثبات.

              پیمایش به بالا