اسم فاعل

عاقر

(ق) [ ع. ] (اِفا.)
۱- ق ربانی کننده شتر.
۲- زنی که آبستن نشود.

    عاکف

    (کِ) [ ع. ] (اِفا.) گوشه گیرنده، کسی که در مسجد یا هر جای دیگر برای عبادت گوشه بگیرد.

      عاصمه

      (ص مَ یا مِ) [ ع. عاصمه ] (اِفا.)
      ۱- مؤنث عاصم.
      ۲- پایتخت کشور، قاعده مملکت.

        عاطر

        (طِ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- بوی خوش دهنده.
        ۲- دوست دارنده عطر، عطر دوست.

          عازم

          (زِ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- قصد کننده، اراده کننده، کوشش کننده.
          ۲- در فارسی: مسافر، رونده.

            Scroll to Top