اسم فاعل

حاقن

(قِ) [ ع. ] (اِفا.) آن که وی را بول به شتاب گرفته باشد، حبس کننده ادرار.

    حالق

    (لِ) [ ع. ] (اِفا.) ماده و دوایی که زایل کننده و سترنده موی باشد مانند زرنیخ و نوره و سفید آب و خاکستر و غیره، حلاق.

      حاصل

      (ص) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- به دست آمده.
      ۲- نتیجه، ثمره.
      ۳- نفع سود.
      ۴- مالیات، خراج.
      ۵- باقی مانده. ؛~ ضرب نتیجه‌ای که از عمل ضرب کردن عددی در عدد دیگر به دست آید. ؛~ مصدر کلماتی که دال بر معنی مصدر باشند ولی از فعل مشتق نباشند. مانند: نیکی، بدی، دیوانگی.

        حاضر

        (ض) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- آماده، مستعد.
        ۲- موجود.
        ۳- کسی که در حضور است. مق. غایب.

          Scroll to Top