اسم فاعل

واسطه

(س طِ) [ ع. واسطه ]
۱- (اِفا.) میانجی.
۲- دلاُل.
۳- مرکز، ناحیه، کرسی.
۴- شفیع.
۵- سبب، علت، انگیزه.

    واجب

    (ج) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- لازم، ضروری.
    ۲- فعلی که عمل بدان لازم است و ترکش گناه دارد.
    ۳- سزاوار، شایسته.
    ۴- مایحتاج. ؛~ عینی واجبی که هر فرد مسلمان مکلف است به شخصه انجام دهد. ؛ ~ کفایی واجبی است که چون بعض افراد آن را انجام دهند، تکلیف از گردن دیگران ساقط شود. مانند: کفن و دفن اموات.

      واثق

      (ثِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- اطمینان دارنده.
      ۲- استوار، محکم.

        نما

        (نَ یا نُ) (اِ.)
        ۱- قسمت خارجی ساختمان.
        ۲- (اِفا.) در ترکیب به معنی «نماینده» (که می‌نمایاند) می‌آید: «رونما»، «قبله نما»، «بدن نما».
        ۳- صورت ظاهری.

          نخل بند

          (~. بَ) [ ع – فا. ] (اِفا.) کسی که از موم یا کاغذ، درخت یا گل مصنوعی درست می‌کند.

            Scroll to Top