اسم فاعل

محرز

(مُ رِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- احراز کننده، گرد آورنده.
۲- پناهگاه دهنده، در حرز کننده.
۳- استوار کننده. ج. محرزین.

    محدث

    (مُ حَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.) گردآورنده و بیان کننده احادیث.

      محدد

      (مُ حَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- تعیین کننده حد و کرانه چیزی.
      ۲- تیز کننده (کارد و جز آن).

        محرر

        (مُ حَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- نویسنده، نگارنده.
        ۲- آزادکننده.

          محترقه

          (مُ تَ رِ قِ یا قَ) [ ع. محترقه ] (اِفا.) مؤنث محترق. ؛ مواد ~ موادی که موجب سوزاندن اشیا و تولید حریق شود.

            محتسب

            (مُ تَ س) [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- حساب کننده.
            ۲- داروغه، مأمور حکومت که وظیفه اش امر به معروف و نهی از منکر است.

              محتشد

              (مُ تَ ش) [ ع. ] (اِفا.)
              ۱- آن که در بذل مال و یاری دریغ نکند.
              ۲- آماده، مهیا.

                پیمایش به بالا