اسم فاعل

متصلف

(مُ تَ صَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) چاپلوسی کننده ؛ چاپلوس ؛ ج. متصلفین.

    متشکر

    (مُ تَ شَ کِّ) [ ع. ] (اِفا.) سپاس دار، شکرگزار، آن که تشکر می‌کند و سپاس به جا می‌آورد.

      متشکک

      (مُ تَ شَ کِّ) [ ع. ] (اِفا.) گمان کننده، شک کننده، ج. متشککین.

        متشاعر

        (مُ تَ ع) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- آن که خود را شاعر پندارد.
        ۲- شاعرنما؛ ج. متشاعرین.

          متشاغل

          «مُ تَ غ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که از کاری روی برتابد و خود را به کار دیگر مشغول سازد.

            متشاکل

            (مُ تَ کِ) [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- موافقت کننده.
            ۲- چیزی که مانند و موافق چیزی دیگر باشد.

              Scroll to Top