آذرنگ
(ذَ رَ)
۱- (ص مر.) آتش رنگ، آذرگون.
۲- روشن، نورانی.
۳- (اِمر.) آتش، آذر.
(~.) (اِمر.) = آذربویه: گیاهی است جزو تیره اسفناج و خودرو است و برگهای ریز به هم فشرده دارد. ریشه آن را گلیم شوی یا چوبک اشنان گویند.
(خَ. زَ) [ ع. ] (اِمر.)
۱- دوره آخر.
۲- قسمت واپسین از دوران روزگار که به قیامت متصل گردد، آخرالزمان.
۳- مجازاً روزگاری که در آن حوادث نامعمول یا کارهای ناپسند زیاد روی میدهد. ؛ پیغمبر ~محمّد مصطفی (ص).
(~. سَ) (اِمر.)
۱- آخوری که در آن کاه و علف نباشد.
۲- سنگاب، آبشخور ساخته شده از سنگ برای چهارپایان اهلی.