اسم مرکب

آبدست

(دَ)
۱- (ص مر.) زاهد، پاکدامن.
۲- ماهر، استاد.
۳- (اِمر.) مستراح.
۴- لباده.

    آبچین

    (اِمر.)
    ۱- حوله.
    ۲- پارچه‌ای که مرده را پس از غسل با آن خشک می‌کنند.
    ۳- کاغذ آب خشک کن.

      آبخور

      (خُ) (اِمر.)
      ۱- سرچشمه و محلی که از آن جا آب برگیرند و بنوشند، آبشخور.
      ۲- قسمت، نصیب.
      ۳- موی اضافی سبیل.

        آبخورد

        (خُ)
        ۱- (مص مر.) آب خوردن.
        ۲- (اِمر.) آبخور، آبشخور.
        ۳- بهره، نصیب.

          آب و هوا

          (بُ هَ) [ فا – ع. ] (اِمر.) مجموع آثار جوّی اعم از سرماو گرما در یک شهر یا ناحیه.

            پیمایش به بالا