اسم مرکب

آبخورد

(خُ)
۱- (مص مر.) آب خوردن.
۲- (اِمر.) آبخور، آبشخور.
۳- بهره، نصیب.

    آبخوری

    (خُ) (اِمر.)
    ۱- لیوان.
    ۲- شارب، سبیل.
    ۳- نوعی از دهنه اسب که هنگام آب دادن بر دهانش زنند.

      آبدارخانه

      (نِ) (اِمر.)
      ۱- اتاقی در اداره، یا هر جای دیگر که در آن چای یا قهوه درست می‌کنند.
      ۲- مجموع آلات و ادوات و خادمان و ستوران و آبداری در دستگاه سلاطین.

        آباژور

        [ فر. ] (اِمر.) حباب و سرپوشی برای چراغ و مانند آن که نور را به پایین افکند.

          Scroll to Top