اسم مرکب

انگشتوانه

(اَ گُ نِ) (اِمر.) انگشتانه، قالب فلزی که به هنگام تیراندازی یا دوختن بر انگشت شَست می‌گذارند.

    انگشت پیچ

    (اَ گُ)
    ۱- (ص مر.) هر چیز غلیظ و سفت مانند عسل، شیره.
    ۲- معارض، مخالف.
    ۳- انعام اندک.
    ۴- (اِمر.) شرط، پیمان.
    ۵- نوعی حلوا.
    ۶- نوعی گز به صورت شیره سفید رنگ غلیظ و چسبنده.

      انگشت شهادت

      (~ شَ دَ) [ فا – ع. ] (اِمر.) انگشت اشاره، انگشتی که بین انگشت میانی و شست قرار دارد.

        انفجار جمعیت

        (~ جَ یَُ) [ ع. ] (اِمر.) اصطلاحاً به رشد سریع جمعیت دنیا پس از انقلاب صنعتی به خصوص بعد از جنگ جهانی دوم گفته می‌شود.

          اندرونی

          (~.) (ص نسب.)
          ۱- داخلی، درونی.
          ۲- (اِمر.) خانه‌ای که پشت خانه دیگر واقع باشد و مخصوص زن و فرزندان و خدمتگزاران است. مق بیرونی.

            Scroll to Top