اِمصغ

تنیزه

(تَ زَ یا زِ) (اِمصغ.) دامن (دشت، کوه)، دامنه.

    تلخک

    (تَ خَ) (اِمصغ.)
    ۱- مصغر تلخ.
    ۲- خربزه تلخ.
    ۳- کاسنی.

      تشمیزج

      (تَ زَ) [ معر. چشمیزک ] (اِمصغ.) دارویی که در چشم ریزند؛ چشمیزک، سیاه دانه.

        تشکچه

        (~. چِ) (اِمصغ.) زیرانداز کوچک معمولاً چهارگوش از یک ماده نرم و دارای پوشش که بر روی آن می‌نشینند.

          تشتک

          (تَ تَ) (اِمصغ.)
          ۱- تشت کوچک.
          ۲- قطعه کوچک و فلزی که لبه آن برگشته و دندانه دار است و به عنوان در روی شیشه محتوی نوشابه و مایعات دیگر قرار می‌گیرد.

            تربچه

            (تُ رُ چِ) (اِمصغ.) گونه‌ای ترب است، کوچکتر از ترب که ریشه آن قرمز است.

              تارک

              (رَ) (اِمصغ.)
              ۱- فرق سر، میان سر آدمی.
              ۲- کلاهخود.

                تاچه

                (چِ) (اِمصغ.) یک لنگه از خورجین، جوال، کیسه‌ای بزرگ که بر پشت چهارپایان برای حمل بار قرار دهند.

                  پیمایش به بالا