شوبک
(بَ) [ معر. ]
۱- (اِمصغ.) چوبی که خمیر را بدان پهن میکنند؛ وردنه، چوبک.
۲- چوب پاسبانان.
(شَ رَ) (اِمصغ.)
۱- شهر کوچک.
۲- مجموعه مسکونی دارای تأسیسات شهری (آب، برق، خیابان، فروشگاه)، که خانهها، ساکنان یا مساحت کمی دارد و از لحاظ اداری بخشی از یک شهر به شمار میرود.
(شَ عَ) [ ع – فا. ] (اِمصغ.)
۱- شمع کوچک.
۲- ستونی کوچک برای محافظت بنا یا دیوار مشکوکی که بیم خرابی آن رود.
(هَ) (اِمصغ.)
۱- سیاه کوچک.
۲- قارچی است انگلی که نوعی از آن از تیره اوستیلاژیناسه و نوع دیگرش از تیره تیلتیاسهاست، اراقوا.
۳- لیخنیس.
(سَ عَ) [ ع – فا. ] (اِمصغ.) وسیلهای برای تقویت شنوایی. کسانی که گوششان سنگین است آن را در گوش گذارند تا اصوات را بهتر بشنوند.