اِمصغ

دژک

(دُ ژَ) (اِمصغ.)
۱- غده.
۲- آبله، تاول.

    دریاچه

    (~. چِ) (اِمصغ.) دریای کوچکی که به اقیانوس راه ندارد.

      درختچه

      (~. چِ) (اِمصغ.)
      ۱- درخت کوچک.
      ۲- درخت کوچکی به ارتفاع یک تا پنج متر که معمولاً تنه مشخص ندارد و از قاعده منشعب است.

        خیارک

        (رَ) (اِمصغ.) ورم و دملی به شکل خیار که در غده‌های لنفاوی کشاله ران ظاهر شود و تولید درد کند.

          خشتک

          (خِ تَ) (اِمصغ.) پارچه‌ای که میان دو پاچه شلوار دوزند. ؛ ~ ِ کسی را جر دادن کنایه از: آبروی کسی را بردن، به باد فحش و فضاحت گرفتن.

            خسک

            (خَ سَ) (اِمصغ.)
            ۱- خار کوچک.
            ۲- خس، خار.
            ۳- خار سه پهلو.
            ۴- خار فلزی سه گوش که در زمان جنگ سر راه دشمن ریزند.

              پیمایش به بالا