اِمصغ

خروسک

(خُ سَ) (اِمصغ.)
۱- خروس کوچک.
۲- بیماری ای است که غالباً کودکان بدان مبتلا می‌شوند و سبب تورم و تشنج گلو شود و صدای شخص مبتلا به طور مخصوص شبیه به صدای خروس از گلوی او خارج گردد.

    خرک

    (خَ رَ) (اِمصغ.)
    ۱- خر کوچک.
    ۲- چهارپایه‌ای چوبین که در ورزش آن را به کار برند.
    ۳- آلتی کوچک، استخوانی یا چوبی، که روی کاسه تار نصب کنند و سیم‌های تار را روی آن عبور دهند.

      خرسک

      (خِ سَ) (اِمصغ.)
      ۱- خرس کوچک، بچه خرس.
      ۲- قالی ضخیم و پشم بلند و سنگین و بدنقشه در ابعاد مختلف.

        حوضچه

        (حُ چِ) [ ع – فا. ] (اِمصغ.)
        ۱- حوض کوچک.
        ۲- لگنچه.

          چشمک

          (~. مَ) (اِمصغ.)
          ۱- چشم کوچک.
          ۲- اشاره با گوشه چشم.
          ۳- عینک.

            چشمیزک

            (چَ زَ) (اِمصغ.) = چشمیزج. تشمیزج: دانه‌ای است سیاه به اندازه بهدانه و آن را از گیاهی که در حجاز و سودان روید بدست آرند و در طب قدیم مستعمل بود؛ چشمک، چشام، چشوم، چشم.

              تیرک

              (رَ) (اِمصغ.)
              ۱- تیر کوچک.
              ۲- ستون چادر و خیمه.
              ۳- جهش خون از رگ یا آب از آبدزدک یا سوراخ مشک و مانند آن.

                Scroll to Top