(مُ تَ فَ) [ ع. ] (اِمف.) سود برده شده، نفع برده شده.
(مُ تَ قَ) [ ع. ] (اِمف.) نقش شده، کنده کاری شده.
(مُ تَ جَ) [ ع. ] (اِمف.) برگزیده، اختیار شده.
(مُ تَ خَ) [ ع. ] (اِمف.) برگزیده شده.
(مُ نَ بَّ) [ ع. ] (اِمف.) کنده کاری و ایجاد نقشهای برجسته روی چوب، کنده – کاری شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- بنده، غلام. ۲- کنیز. ج. ممالیک.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) منع شده، بازداشته شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) نعمت داده شده، منت نهاده شده.
(مُ مَ هَّ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- گسترده شده. ۲- آماده شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) مهر شده.