(مُ لْ جَ) [ ع. ] (اِمف.) لجام زده شده.
(مُ حَ) [ ع. ] (اِمف.) پیوسته، متصل گشته.
(مُ حَ) [ ع. ] (اِمف.) جِ ملحقه ؛ اضافه شدهها، ضمیمهها.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) نگریسته شده، دیده شده.
(مُ لَ خَّ) [ ع. ] (اِمف.) خلاصه شده، مختصر شده.
(مُ تَ بَ) [ ع. ] (اِمف.) خلط شده، مشتبه.
(مُ تَ مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- درخواست شده، طلب کرده. ۲- تقاضا، حاجت.
(مُ لَ بَّ) [ ع. ] (اِمف.) پوشیده، لباس پوشیده.
(مُ کَ وَّ) [ ع. ] (اِمف.) به وجود آورده شده، موجود شده.
(مُ کَ یَّ) [ ع. ] (اِمف.) کیفیت داده، چگونگی داده، باکیفیت.