موشح
(مُ وَ شَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- حمایل به گردن افکنده.
۲- زینت داده شده، آراسته.
(مُ وَ صَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- پیوند کرده شده، وصل شده.
۲- آن است که همه حروف یک مصراع یا یک بیت را بتوان به هم متصل کرد و سر هم نوشت، متصل الحروف. مق. مقطع.
(مُ) [ ع. ]
۱- (اِمف.) وصل شده، پیوند شده.
۲- از نظر دستوری کلمهای است که قسمتی از جمله را به قسمت دیگر میپیوندد.