اسم مفعول

مستند

(مُ تَ نَ) [ ع. ] (اِمف.) دلیل، مدرک، چیزی که به آن استناد کنند، دارای سند.

    مستمسک

    (مُ تَ س) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- چیزی که به آن چنگ بزنند.
    ۲- در فارسی ؛ بهانه، عذر، دستاویز.

      مستقر

      (مُ تَ قَ رّ) [ ع. ] (اِمف.) پایدار، استوار، استقرار یافته، قرار گرفته.

        پیمایش به بالا