اسم مفعول

مرصود

(مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- انتظار کشیده شده.
۲- ستاره‌ای که در رصدخانه حرکات و اوضاعش ضبط شده‌است.

    مرزیده

    (مَ یا مُ دَ یا دِ) (اِمف.) کسی که با او جماع کرده باشند؛ ج. مرزیدگان.

      مرسوم

      (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- آنچه رسم شده، معمول.
      ۲- فرمان، دستور.
      ۳- در فارسی جیره، مواجب.

        مردف

        (مُ رَ دَّ) [ ع. ] (اِمف.) شعری که علاوه بر قافیه، ردیف هم داشته باشد.

          Scroll to Top