(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- خدمت کرده شده. ۲- سرور، آقا، ارباب.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- بی بهره، خوار شده. ۲- کسی که از یاری کردن به او خودداری کنند.
(مُ خَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.) بیرون آمده، استخراج شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) خراب شده، ویران شده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) سوراخ کرده، کسی که بینی اش سوراخ شده باشد.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) در خزانه نهاده شده، ذخیره کرده شدن.
(مُ خَ صَّ) [ ع. ] (اِمف.) خاص کرده شده، تخصیص یافته.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) خاص، ویژه.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) خراشیده شده، خدشه دار شده.
(مُ تَ صّ) [ ع. ] (اِمف.) اختصاص یافته، آنچه خاص کسی یا چیزی باشد.