(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ناشناخته، نامعلوم.
(مُ جَ فَّ) [ ع. ] (اِمف.) خشک کرده شده.
(مُ جَ لَّ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- کتاب جلد کرده شده. ۲- واحدی برای شمارش کتاب.
(مُ جَ لَّ) [ ع. ] (اِمف.) باشکوه، عظیم.
(مُ جَ لْ لا) [ ع. ] (اِمف.) ۱- جلا داده شده. ۲- آشکار کرده شده.
(مُ جَ صَّ) [ ع. ] (اِمف.) گچ گرفته، گچ اندوده، گچ کاری شده.
(مُ جَ عَّ) [ ع. ] (اِمف.) موی پیچ و تاب دار، موی ناصاف.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ساخته شده، جعل شده.
(مُ جَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.) جِ مجرده ؛ در فلسفه عقول و نفوس را گویند.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) زخمی، زخم خورده.