اسم مفعول

منقوص

(مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- کم کرده شده، آن چه در وی نقصان واقع شود.
۲- در علم عروض: نقص آن است که از «مفاعیلن» معصوب نون بیندازی، «مفاعیل» بماند به ضم لام و «مفاعیل» چون از «مفاعلتن» منشعب باشد، آن را منقوص خوانند.
۳- کلمه‌ای که آخر آن یاء باشد مانند قاضی و صافی.

    منقول

    (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- نقل شده، روایت شده.
    ۲- مالی که قابل حرکت و جابه جا شدن باشد.

      منقی

      (مُ نَ قّا) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- پاک کرده شده.
      ۲- آن چه که مغز آن را بیرون آورده باشند.

        منقش

        (مُ نَ قَّ) [ ع. ] (اِمف.) نقش و نگار داده شده، رنگ آمیزی شده.

          منفی

          (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
          ۱- نفی کرده شده، دور کرده شده.
          ۲- نیست شده.
          ۳- تبعید شده (از شهر خود).
          ۴- سخنی که در آن حرف نفی باشد (دستور).
          ۵- دارای حالت نفی، مخالفت یا رد و انکار. مق مثبت.

            پیمایش به بالا