ص. اِ

کحال

(کَ حّ) [ ع. ] (ص. اِ.)
۱- سرمه کننده.
۲- چشم پزشک.

    قواهر

    (قَ هِ) [ ع. ] (ص. اِ.) شیخ اشراق آن چه را که مشائیان عقل گفته‌اند نور قاهر نامیده‌است. کلمه قواهر که جمع قاهر است به طور مطلق بر عقول اعم از طولیه مترتبه و عرضیه متکافئه اطلاق شده‌است و هرگاه با قید سافله ذکر شود مراد عقول متکافئه‌است و هرگاه با جمله و قید اعلون (القواهرالاعلون) گفته شود مراد عقول مرتبه طولیه‌است. ج. قاهر و قاهره.

      قناد

      (قَ نّ) [ ع. ] (ص. اِ.)
      ۱- قندساز، حلواساز.
      ۲- شیرینی پز.

        قطان

        (قَ طّ) [ ع. ] (ص. اِ.) کسی که پنبه فروشد، پنبه فروش.

          قطان

          (قُ طّ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ قاطن ؛ ساکنان، متوطنان.

            قصاب

            (قَ صّ) [ ع. ] (ص. اِ.) نای زن، کسی که در نای می‌دمد.

              قزاق

              (~.) [ ع. ] (ص. اِ.)
              ۱- ابریشم فروش، علاقه بند.
              ۲- آن که کرم ابریشم را تربیت می‌کند.

                Scroll to Top