(بَ) (ص فا.) = کاربشولنده: آن که کاری را انجام دهد، گزارنده کارها، کار ساز.
(ص فا.) کاردان، کارشناس.
(ص فا.) = کارآموزنده: ۱- کسی که مشغول آموختن کاری است. ۲- دانشمند، مطلع. ۳- حاذق، مجرب.
(ص فا.) در ترکیب به معنی کارنده و کشت کننده آید: برنج کار، گلکار.
(قَ دَ. کِ) [ ع – فا. ] (ص فا.) شرابخوار، میخواره.
(هِ) [ ع. ] (ص فا.) چیره، غالب.
(گُ) [ معر – فا. ] (ص فا.) آن که قانون وضع کند، مقنن.
(~. زَ) [ ع – فا. ] (ص فا.)راهزن، دزد.
(~. اَ)(ص فا.)تیرانداز و کمانداری ک ه تیر او خطا نکند.
(رَ دِ) (ص فا.) ۱- خرامنده، کسی که با ناز و تکبر راه میرود. ۲- مسخره کننده.