ص مف

بشولیده

(بِ دِ) (ص مف.)
۱- بر هم زده.
۲- آشفته، پریشان.
۳- کارآزموده.
۴- دانا.

    بسوده

    (بَ دِ)(ص مف.)۱ – دست زده.۲ – مالیده.
    ۳- لمس کرده شده.

      بسیجیده

      (بَ دِ) (ص مف.)
      ۱- سامان داده شده.
      ۲- آماده، مهیا.

        بسته

        (بَ تِ) (ص مف.)
        ۱- اسیر، دربند، مقید.
        ۲- منجمد شده.
        ۳- مجبور شده.
        ۴- مسدود، مقفل.
        ۵- سد شده، جلوگیری شده.
        ۶- فراز شده، مق. گشوده، باز.

          بسارده

          (بَ یا بِ دِ) (ص مف.)
          ۱- زمین شخم شده.
          ۲- زمین آبیاری شده برای کاشتن.

            بریده

            (بُ دِ) (ص مف.)
            ۱- قطع کرده، جدا شده.
            ۲- شکافته شده.
            ۳- زخم شده.
            ۴- ختنه شده.
            ۵- خسته و ناتوان شده.

              Scroll to Top