ص مف

کشت

(کِ)
۱- (مص م.) کاشت، کاشتن.
۲- (ص مف.) زراعت، شخم.

    کش

    (کَ یا کِ) (فع.)
    ۱- کشیدن: کش و قوس.
    ۲- دوم شخص مفرد از امر حاضر از «کشیدن».
    ۳- (ص فا.) در ترکیب به معنی «کشنده» آید به معانی ذیل: الف – کشنده، برنده: غاشیه کش. ب – تحمل کننده: جفاکش. ج – تماس دهنده، مالنده: جاروکش. د – نوشنده، آشامنده: پیاله کش، جرعه کش. ه – حرکت دهنده: سپرکش.
    ۴- (ص مف.) گاه در ترکیب به معنی «کشیده» آید: زرکش.

      کرده

      (کَ دِ) (ص مف.)
      ۱- انجام داده، پرداخته.
      ۲- ساخته شده.

        کافته

        (تِ) (ص مف.)
        ۱- دریده، شکافته.
        ۲- تفحص شده.

          کارکرده

          (کَ دِ) (ص مف.)
          ۱- کارآزموده، باتجربه.
          ۲- کهنه، فرسوده.

            پیمایش به بالا