عامیانه

مواد

(مَ دّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جِ ماده.
۲- (عا.) در فارسی به معنای مواد مخدّر.
۳- بندهای لایحه، قانون، قرارداد و مانند آن‌ها.
۴- دروس، درس‌ها.
۵- وسایل، اسباب.

    منگ

    (مَ) (ص.)
    ۱- کودن، کم هوش.
    ۲- دزد، راهزن.
    ۳- (عا.) گیج، سرگشته.

      منقلی

      (مَ قَ) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
      ۱- منسوب به منقل.
      ۲- (عا.) تریاکی، عملی، کسی که معتاد به کشیدن تریاک باشد.

        مندک

        (مُ دَ) [ ع. ] (اِمف.)
        ۱- برابر و هموار گردیده (مکان)، ویران شده، منهدم گشته.
        ۲- در فارسی: نابود.
        ۳- مجاب، مغلوب. ؛خسته و ~: (عا.) خسته و کوفته.

          منتر

          (مَ تَ) [ سنس. ] (اِ.)
          ۱- افسون، کلام مؤثر.
          ۲- ذکری برای رام کردن و دفع گزند جانور درنده.
          ۳- (عا.) مسخره کرده شده.

            منت کشیدن

            (~. کِ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) (عا.) پس از قهر با کسی به جلب رضایت و طلب آشتی با وی برآمدن.

              پیمایش به بالا