عامیانه

معرکه

(مَ رَ کِ یا کَ) [ ع. معرکه ] (اِ.)
۱- میدان جنگ و رزمگاه. ج. معارک.
۲- (عا.) کار پُر – اهمیت، هنگامه، غوغا.
۳- کسی که کار مهم انجام دهد.

    مصب

    (مَ صَّ) [ ازع. ] (اِ.) (عا.) مذهب، دین. ؛ لا ~ بی دین.

      مشتی

      (مَ) (ص. اِ.) (عا.)
      ۱- مشهدی، لقب کسی که به زیارت مشهد رفته.
      ۲- لوطی، جوانمرد.

        مشخ

        (مَ) [ ازع. ] (مص م.) (عا.) مشق، اعم از چیز نوشتن بسیار، کارهای دیگر.

          مست

          (مَ) [ په. ] (ص.)۱ – شراب خورده، خارج شده از حالت طبیعی به علت خوردن شراب.
          ۲- بی هوش، مدهوش.
          ۳- کسی که به علت داشتن مال و مقام و غیره بسیار مغرور باشد. ؛ ~ُ ملنگ (عا.) شاد و خوشحال و سردماغ.

            مس و تس

            (مِ سُ تِ) (اِمر.) (عا.)
            ۱- ظروف و آلات مسین.
            ۲- لوازم و وسایل آشپزخانه.

              مزه

              (مَ زِ) (اِ.)
              ۱- طعم و چاشنی.
              ۲- (عا.) خوراکی مختصر که با مشروب خورند.
              ۳- لذت غذا. ؛ ~ دهان کسی را فهمیدن کنایه از:مقصود او را فهمیدن، به قصد او پی بردن.

                Scroll to Top