مالیده
(دِ) (ص مف.)
۱- تنبیه شده، مالش داده شده.
۲- (عا.) تلف شده، از بین رفته.
۳- مرتب شده.
(اِمر.) (عا.) نوعی حلوا از جنس حلوا جوزی که آن را به صورت قرصهای پهن و نازک (به بزرگی نان شیرمال و نازکتر از آن) سازند و روی آن کنجد یا شاهدانه پاشند.
(دّ) [ ع. ] (ص نسب.)
۱- کسی که منشأ خلقت را ماده و تحولات طبیعی مربوط به آن میداند و قائل به خداوند نیست.
۲- (عا.) مال دوست، پول پرست.
(~. زَ. سَ) [ فا – ع. ] (عا.) مرسوم است که صبح روز بعد از عروسی داماد با هدیهای به دیدار مادر عروس میرود. در این دیدار داماد دست مادر عروس را میبوسد و از او هدیهای دریافت میکند.
(شُ دَ) (مص ل.) (عا.)
۱- آب افتادن میوهای به سبب فشار چنان که به حد اضمحلال رسد، له شدن.
۲- بسیار پخته شدن بادنجان و کدو و بامیه به طوری که به لزجی گراید.
(اِ.)۱ – (عا.)سخنان بیهوده وبی معنی.
۲- مربا. ریچار، ریچال، لیچال نیز گفته میشود. ؛~ بار کسی کردن کنایه از: سخن درشت یا متلک نیش دار به کسی گفتن.
(دَ) (مص ل.)
۱- (عا.) در جای خود جنبیدن و پیچیدن.
۲- رفت و آمد کردن به آهستگی.
۳- نمو کردن کودک به طوری که خود بتواند راه برود.