عامیانه

گل انداختن

(~. اَ تَ) (مص ل.)(عا.)
۱- سرخ شدن، برافروخته شدن.
۲- گرم شدن (گفتگو).
۳- نقش انداختن.

    گشاد

    (گُ)
    ۱- (ص.) پهن، فراخ. مق تنگ.
    ۲- دارای پهنا، قطر، گنجایش، ظرفیت یا وسعت بیش از حد معمول.
    ۳- (اِمص.) رها کردن تیر از شست.
    ۴- فتح، تسخیر.
    ۵- گشایش.
    ۶- حمله.
    ۷- (ق.) با فاصله از یکدیگر.
    ۸- (عا.) آن که تن به کار نمی‌دهد، تنبل.

      گس

      (گَ) (ص.) (عا.) مزه‌ای که دهان را می‌بندد.

        گزک

        (گَ زَ) (اِ.)
        ۱- مزه، چیزی که با آن تغییر ذائقه دهند.
        ۲- سرما زده.
        ۳- موقع، فرصت مناسب.
        ۴- (عا.) بهانه، دستاویز. ؛ ~دست کسی دادن یا افتادن: بهانه یا مدرک به دست کسی افتادن یا دادن.

          پیمایش به بالا