عامیانه

کپه

(کُ پِّ) (اِ.) (عا.) روی هم انباشته شده، تل شده، کبه.

    کت

    (کَ) (اِ.)
    ۱- تخت پادشاهی.
    ۲- (عا.) شانه و کتف. ؛ توی ~ کسی نرفتن مورد قبول کسی قرار نگرفتن.

      کت و کول

      (~.) (اِمر.) (عا.) بازوها و شانه‌ها. ؛ از ~ افتادن احساس خستگی شدید و طاقت فرسا کردن.

        کپره

        (کَ پَ رِ) (اِ.) (عا.) = کبره: چرکی که روی اشیاء بندد.

          Scroll to Top