عامیانه

چاله میدانی

(~. مِ) (ص نسب.)
۱- منسوب به چاله میدان محله‌ای در جنوب تهران.
۲- (عا.) تربیت نشده، لات.
۳- خالی از ادب، لات منشانه.

    چارچنگولی

    (چَ) (ص.) = چهارچنگالی:
    ۱- انگشتان دست و پای جمع و خمیده شده.
    ۲- (عا.) ب ا تمام نیرو و اشتیاق و جدیت.
    ۳- با دو دست و دو پا.

      چاق کردن

      (کَ دَ) (مص م.) (عا.)
      ۱- سرِ حال آوردن.
      ۲- آماده کردن قلیان، چپق یا وافور برای استعمال.

        جرت و قوز

        (جِ تُ) (ص مر.) (عا.) سبک سر و بی ادب که به سر و وضع و لباس خود مغرور باشد.

          Scroll to Top