عامیانه

پاتختی

(تَ) (اِمر.) (عا.)
۱- جشن روز بعد از عروسی.
۲- میزی که بر آن در شب عروسی ظرف پول می‌گذارند.

    پاانداز

    ( اَ ) (اِمر.)
    ۱- فرشی که در ورودی درِ اتاق بیندازند.
    ۲- آن چه که زیر پا بیندازند.
    ۳- (عا.) دلال محبت.
    ۴- آن چه که در پای عروس و داماد ریزند.

      پا

      [ په. ] ( اِ.) = پای:
      ۱- یکی از اندام‌های بدن از بیخ ران تا سرپنجه.
      ۲- واحدی برای طول برابر با یک قدم متوسط، گام.
      ۳- بخش پایین هر چیزی.
      ۴- اساس، پایه.
      ۵- (کن.) تاب و توان، نیرو. ؛ این ~ آن ~ کردن (کن.) مردد بودن، دو دل بودن. ؛ سر از ~ نشناختن با اشتیاق سوی مقصود رفتن. ؛~ را کج گذاشتن کار زشت و ناپسند کردن. ؛از ~افتادن خسته شدن، از کار افتادن. ؛از ~ در آمدن ضعیف شدن، مردن. ؛ ~پیش گذاشتن (عا.) اقدام کردن به امری. ~ ؛~توی کفش کسی کردن (عا.) با او در افتادن، به آزار او برخاستن. ~ ؛ در هوا ماندن (عا.) بدون تکلیف ماندن. ~ ؛ را توی یک کفش کردن (عا.) روی عقیده خود پافشاری کردن، لجاج ورزیدن.

        پا به ماه

        (بِ) (ص مر.) = پا به زا: (عا.) زنی که در ماه آخر آبستنی باشد و زادن او نزدیک است.

          بینی و بین الله

          (بِ یْ یُ بِ یْ نُ لْ لا) [ ع. ] (عا.) سوگند گونه‌ای برای تأکید ادعای خود یا پرسیدن حقیقت از کسی.

            پیمایش به بالا